تبليغاتX
.:: گل گفته ::.
آيت الله مصباح يزدي مي فرمايند :

طبق فرمايش قرآن ، اگر دلمان به اين خوش باشد كه مثلا چندين سال درس بخوانيم و بعد ما را پروفسور يا آيت الله بنامند و بگويند : «يار امام خوش آمد !» هيچ ارزشي ندارد ؛ ولي اگر يك قدم براي رضاي خدا برداريم براي هميشه مي ماند و ارزشمند است . چه شد ؟! 60-50 سال بي خوابي ، ناراحتي ، فقر و همه دشواري ها را تحمل كرده اي تا آيت الله يا پروفسور و دكتر بشوي ، ولي قرآن مي گويد اين ها به خودي خود ارزشي ندارد . بزرگترين دشواري انبيا اين بود كه به بشر بفهمانند زندگي او همين 70-60 سال نيست ؛ بلكه اين زندگي مقدمه اي براي حيات ابدي است .

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12  توسط بنده اي از بندگان خدا  | 
جناب مرشد چلويي ، بهترين كاسب قرن ، دنيا را اينگونه تشبيه ميكنند :

عالم دنيا را مانند يك بازار فرض كنيد كه هر مغازه دار هر روز صبح مي آيد و درب مغازه ي خود را باز مي كند . شب هم در مغازه را مي بندد و به خانه ي خود بر مي گردد . فاصله ي اين روز را عمر تصور كن ، هر كدام از اهل اين بازار در آن روز به تجارت مي پردازند . گروهي سود مي كنند و گروهي زيان مي برند ، تازه كساني هم كه سود برده اند هيچ وقت سير نمي شوند و مدام دنبال سود بيشتري هستند .

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19  توسط بنده اي از بندگان خدا  | 

 

استاد شيخ علي اكبر تهراني به جوانان اينگونه توصيه مي فرمايند :

انسان بايد خودش را در جواني بسازد ؛ گرگِ پير نمي درد چون عرضه اش را ندارد . اگر دوباره به او جان و توان بدهند همان گرگ است . انسان ها هم وقتي پير مي شوند همه مؤمن مي شوند چون ديگر توان گناه ندارند .

 

 

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1386ساعت 19  توسط بنده اي از بندگان خدا  | 

 

عبد صالح ، عارف كامل جناب شيخ رجبعلي خياط مي فرمايند :

بچه اي كه بهانه گرفته ، هر قدر اسباب بازي و تنقلات به او بدهند آن ها را پرت مي كند و دست از لجبازي برنمي دارد ، آن قدر گريه مي كند تا پدر او را در آغوش بگيرد ، و نوازش نمايد ، آن وقت آرام مي شود ،لذا چنانچه زرق و برق دنيا را نخواهي و بهانه او را بگيري ، در نهايت خداوند متعال دست تو را مي گيرد و بلندت مي كند ، آن وقت است كه انسان لذت مي برد .

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0  توسط بنده اي از بندگان خدا  | 
آيت الله مصباح يزدي مي فرمايند :

يكي از علماي اخلاق در شب ۲۳ ماه رمضان ، آخر شب بعد از احياء مي گفت : خدايا ! من در جواني از تو مقامات توحيد مي خواستم . حالا كه پير شدم و پايم لب گور است ، از تو مي خواهم من را مسلمان بميراني ، كافر نميران ! اين خطر براي همه من و شما وجود دارد . كفر شاخ ندارد ! وقتي انسان يكي از ضروريات دين را انكار كند و به زبان آورد مرتد مي شود ؛ اگر در دلش نگه دارد ، كافر است . بايد زمينه تقويت ايمان را در خودمان فراهم كنيم و بكوشيم عيب هايي را كه در درون ما نهفته است شناسايي كنيم .

+ نوشته شده در  یکم اردیبهشت 1386ساعت 22  توسط بنده اي از بندگان خدا  |